داستانهایی که الوده شدند

 

لحظه هایی برای هیچ عنوان مجموعه داستانی است از ساسان رضایی راد نویسنده گیلانی که شامل 21 داستان است.در این مجال قصد دارم نگاهی اجمالی به این کتاب داشته باشم .قطعن نوشته هایم هیچ حکمی صادر نخواهد کرد و صرفن نقد داستانها از دید بنده است.

در ابتدای امر باید این نکته را متذکر شوم که برخی از سوژه هایی که برای داستانها انتخاب شده مختص نویسنده و نگاه مستقل وی است .سوژه هایی نسبتن بکروتازه.

که در بحث از جهان داستانی رضایی راد قابل بحث است،در حالی که قصد نگاهی جزیی تر به مجموعه است.

زبان:

شاید مهم ترین بخشی که می توان به ان پرداخت زبان مجموعه است.وقتی که صحبت از زبان در چنین داستانهایی می شود منظور همان نثر داستانی است و میزان موفقیت نویسنده در ارایه زبان زیبا بسته به تبحر وی در ارایه نثر زیباست.نثری غیر متکلف و روان که بتواند با حداقل کلمات حداکثر بار روایت را بر دوش بکشد.

هر چند بسیاری از داستانها قصه محورند نه روایت محور اما این بدان معنی نیست که روایتی وجود ندارد.پس ارایه روایتی یکدست نیازمند زبانی یکدست تر است.

اما متاسفانه ضعف اصلی داستانه هم دقیقن در همین جاست.یعنی داستانها فاقد زبانی پخته و سالمند.نثر به کار رفته بسیارپر واژه است وایجاز در ان رعایت نشده از طرفی وجود یکسری واژگان به تعداد زیاد موجب لطمه به نثر شده ،واژگانی از قبیل:بعد،هم،مثل،همیشه،ناگهان و....این کلمات بیش از انکه وابسته به متن باشند وابسته به ذهن نویسنده اند،به مثال زیر دقت کنید:

همه چیز با یک تکان شروع شد.اول خانه تکان خورد ،بعد پنجره ها شکستند،سپس درها از پاشنه درامدندوسر اخر سقف فرود امد.

نسخه قابل تامل ان که به سبب اندکی حذف شکل گرفت:

با یک تکان شروع شد.خانه تکان خورد،پنجره ها شکستند،درها از پاشنه درامدندوسقف فرود امد.

ایا امدن این جملات یکی پس از دیگری به قصد نشان دادن توالی زمانی انهاست؟که به نظر می رسد اینگونه باشد پس در این وضعیت امدن کلماتی مانند اول،دوم،سپس چه لزومی دارد.

و یا:

امروز باز هم ان اتفاق روزهای جنگ جلوی چشمم زنده شد.اما این دفعه در خانه وان هم درست وقتی که داشتم می رفتم سر کار.(توپ)

تبدیل شود به:

امروز باز اتفاق روز های جنگ جلوی چشمم زنده شد.این بار در خانه درست وقتی که داشتم می رفتم سرکار.

مثالهایی از این دست بسیار در متن داستانها وجود دارد به نحوی که در هر کدام از داستانها می شود یافت.نثر داستانی این مجموعه نیاز به ویرایشی عمیق دارد که باید توسط نویسنده و یا کسی که مورد وثوق نویسنده است انجام شود.نحو انتخاب نحوی کاملن معمولی و مدرسه ای است در حالی که این سوژه های کمی نا متعارف از جنبه مثبت نحوی نا متعارف را طلب می کرد.نحوی که اینقدر در گیر قرار دادهای رسمی زبان نباشد.

پایان بندی:

داستانهایی که مدعی ارایه فضاهایی غیر معمول اند(در ادامه بحث خواهد شد)این انتظار را در مخاطب خود ایجاد می کنند که پایانهایی غیر کلیشه ای و نا تعارف را یرای داستانها متصور باشد.اما پایان بندی اغلب داستانها تیر خلاصی است که به ذهن مخاطب شلیک می شود و انرا از هر گونه واکنش در قبال کنش داستان باز می دارد.پایانی بسته که همه چیز را تمام می کند،به مثالها دقت کنید:

اقا ما توپمان خورد به پنجره شما...(توپ)

چند روز بعد همه یک جمله را در دفتر خاطراتشان نوشته بودند:او واقعن زیبا ترین مرد روی زمین بود.(خاطرات زیبا ترین مرد زمین)

اما نباید پایانهای خوب را نیز از یاد برد،پایان بندی که با داستانها هم خوانی دارد از قبیل:

دو نقطه و هزاران علامت دیگر -سالوم ایت راک-باز دوباره برگشتی به خودت.گیره ها،اخ،گیره ها(تثلیث سکوت)

از دیوار خانه پریدم بیرون و زدم به خیابان .روشنی سر زده بود که توی خیابان با اولین جمعیتی که بر خوردم ،مرا با دست نشان دادند وبا خنده داد زدند:نگاه کنید،ان درخت را ببینید که دارد راه می رود.(مهر گیا)

فضا سازی:

فضایی که برای غالب داستانه ترسیم شده فضایی نا امید کننده و هیچ انگار است است.بدی معنا که یاس و نا امیدی بیش از همه به چشم می خورد .این یاس گاه از تکرار ناشی می شود.تکراری از نوع سیزیف کامو یا کتیبه اخوان که به طور مستقیم نشان داده می شوند و حتی در عنوان داستانها نیز به چشم می خورد.از طرفی تمایل به عکس انگاری در اغلب داستانها وجود دارد تمایل به وارونه شدن شرایط مو جود که تاکید بر القای فضایی معترضی را با خود همراه دارد ،ادامه این بحث در بخش شخصیت پردازی پی گرفته می شود.

شخصیت پردازی:

شاید شخصیت پردازی را بعد از زبان بتوان مهم ترین بخش این داستانها سوای ازتوفیق یا عدم توفیق ان بر شمرد.شخصیتها غالبن دچار روانی ناسالم از دید گاه رو سایرین هستند حتی در برخی سطر ها خودشان نیز بر ان صحه می گذارند:

حتی اگر به دیوانگی متهمش می کردند.(ان مار پیچ بی انتها)

البته با توجه به این نکته که با خود می پندارند که این سایرین هستند که نمی فهمند وسعی در توجیه کارهای خود با متهم کردن دیگران به روزمرگی وتکرار دارند در حالی که خود انان در گیر این تکرارند.شخصیتهایی که خواستار معکوس دیدن شرایط زیست خود هستندو شرایطی ایده ال را به طور مستتر در سطور خواستارند.

شخصیتهایی با روحیات وطرز فکریکسان که در تمامی داستانها به چشم می خورند و مخاطب به جای اینکه کاراکتر های مختلف با ویژگیهای متنوع ومتفاوت ببیند شاهد حضور شخصیتهایی با ویژگیهای مشترک است،این نشان عدم استقلال شخصیتها در پرداخت انهاست و این شاید نشان از حضور نویسنده است.این سایه نویسنده و تمایلات شخصی وی است که این شخصیتها را به وجود می اورد و نه ضرورت داستانی یا زیبایی شناسانه،حضوری پر رنگ که کاملن مشهود است.

شخصیتهایی که اغلب دنبال چیزی نا معلوم اند که در اجتماع و محیط زیست خود نمی یابند.

نکاتی که در فوق برشمردم همگی در جای خود قابل تاملند اما نکته اصلی چیزه دیگری است که البته نکات بالا را ناشی میشود وان الوده شدن داستان به طرز فکر نویسنده،به سوژه های انتخاب شده است و نه الوده شدن انها به داستان.به عبارتی ساده تر به جای اینکه داستان و پرداختی داستانی در اولویت باشد تخلیه اندیشه نویسنده در قالب ان مد نظر بوده است.چه اینکه در رویکرد اول یعنی ارایه داستان می بایست کثرت و تعدد نگاه را شاهد بوده باشیم چون داستان در شرایط مختلف و در مکانهای مختلف قابل پرداخت است و نه صرفن در محیطی خاص.این دقیقن همان نکته ای است که رضایی راد به نظر می رسد ان را به فراموشی سپرده باشد.

شاید این بحث کلیشه ای به نظر بیاید اما واقعیت این است انقدر واقعی است که کلیشه ای به نظر می رسد،ارایه متنی که از دید زیباشناسانه و نگاهی هنری قابل تامل باشد و ادبیت ان در حداقل باشد بیش از یک متنی که رویکردی صرفن روانشناسانه و یا در بهترین شکل ان فلسفی دارد قابل تامل است .حتی اگر لذت را و فقط لذت را هم در نظر داشته باشیم در نگاه نخست بیشتر حاصل خواهد شد.

 

 

 

 

 

/ 27 نظر / 45 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ميثم رياحي

سلام دوست عزيز شروه با نقد و نظرهايي بر ماه ، حلقه ي بي انگشت به روز است .

معصومه مظفری

خیلی وقته کلاغ ها تو سرم قار قار می کنن... به روزم و منتظر...

میثم متاجی

در پشت جمجمه اش اتاقی در بسته بود در که باز بوی لطیفی روی سرم چرخید شاخه ایی گل رز در دست های دختر خندید و سرباز طعم شیرین بوسه هایش را مخفی کرده بود در اتاق . سلام . پادنوش به روز شد ياسر عزیز .

مهدی موسوی میرکلائی

دل من گاهی می گیره از خودم ، چرا سایم از خودم کوچیکتره چرا قصه ها به آخر می رسه ، چرا چشمای عروسکا تره با سلام بلاگ ترانه ي ما به روز شد در اين شماره بخوانيد ، يادداشتي در رابطه با نمايشگاه كتاب ، دو شعر سپيد و ترانه و چند خبر منتظر حضور تان با احترام موسوي

دریا نیوز

سلام دریا نیوز سایتی برای مازندران و مازندرانیها www.daryanews.com

دریا نیوز

سلام دریا نیوز سایتی برای مازندران و مازندرانیها www.daryanews.com

دریا نیوز

سلام دریا نیوز سایتی برای مازندران و مازندرانیها www.daryanews.com

مهتاب کرانشه

سلام شما را دعوت به خواندن داستان می کنم. مطلب جالبی بود استفاده کردم.

مهتاب کرانشه

سلام شما را دعوت به خواندن داستان می کنم. مطلب جالبی بود استفاده کردم.

آیسودا

روزی شاید ، انسان بتواند کلمات را چنان بتراشد که هر کلمه فقط حفره ای از ذهن را پر کند...شاید... [گل]